تبليغاتX
خانه سنگ

خانه سنگ

وبلاگ ادبی

به جای سلام

 

 

وقتی که مرگ 

پلک مرا باز میکند

بیداری تمام جهان

رویای کوچکی است

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 21:45  توسط منصور میرشکاک  | 

آوار

آوار خویشم همچو دیواری که می ریزد

 

دیوی که باتنهایی خود در می آویزد

 

دست از سرم بردار  آه ای هستی موهوم

 

دیگر خدایی در دل من بر نمی خیزد  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 23:51  توسط منصور میرشکاک  | 

 

ای یارمرا بی تو چه زنگاری هست

در آیینه ام سنگ شرر باری هست

امروزمرا خجلت دیدار  تو     کشت

فردا آیا فرصت دیداری هست؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 22:34  توسط منصور میرشکاک  | 


مرا دریاب ای مکر فلک در اختیار تو

زمین وآسمان گردی به دامان غبار تو

دلم پوسید تا کی انتظارو مشق نومیدی

به غیرازمرگ راهی نیست آیا تاکنارتو؟

هزاران جاده پیچیده است دریک منزل غربت

کدامین منزل انشا میکند دردل بهار تو

جنونم مانده درزنجیر و زخم عقل کار افزا

چه خواهد کرد با من عشق بی حد وحصار تو

بیا در خواب یا بیداریم ای غربت دلخواه

که عمر رفته بر گردانم از نو بر مدار تو

 دلیل من پس از مرگم تویی ای حضرت غایب

 که من عمری است پنهان گشته ام در آشکار تو

 من از خود می روم آیینه میگردم تو می آیی

 چو بر میگردم ازآیینه میگردم دچارتو.

 

سال 1387

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 2:28  توسط منصور میرشکاک  | 

برق خنجر

غزلی از برادر واستاد وسرورم یوسفعلی میرشکاک

 

زندگی را گرچه از پایان گرفتن هیچ پیغامی فراتر نیست

باز میگوید دلم لختی تامل کن ببین پیغام دیگر نیست

درمروری تازه می بینم که جزافسانه هایی پوچ وپیچا پیچ

هیچ نقش دیگری درخاطرفرسوده ی این کهنه دفتر نیست

همچنان با من بجز آیینه ای کاماج پرواز هزاران سنگ

میشود هرلحظه از برج هزاران دست پنهان در برابر نیست

با تو در این سرزمین با کمترین زنگار دشمن هرچه خواهی هست

هیچکس یک لحظه ی کوتاه اگر آینه هم باشی برادر نیست

سر به روی خشت زانو میگذارد می پزد رویای نانی گرم

هرکه چون ایمان به مزدان دغل در خون این مردم شناور نیست

در سراب شوم امروز آنچه می بینیم سرگردانی فرداست

برفراز کشتگاه خشک ما جز مرگ ابری سایه گستر نیست

آزمون را پایمردی کن به قربانی شدن ایمان مردم را

تاببینی پاسخت ازشش جهت جز برق خنجر نیست .

 شاعر استاد یوسفعلی میرشکاک

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 11:10  توسط منصور میرشکاک  | 

باد بی حوصله

 

غزلی که میخواهم به دوستان تقدیم کنم ازعزیزی است که فعلا نمیخواهد نامی از او برده شود دوست گرانقدرم باد بی حوصله غزل سرایی که هیچ ادعایی ندارد وکارهایش اکثرا جوششی است

به درد میکشم از هرکرانه زندگیم را

که تیرمرگ بگیرد نشانه زندگیم را

بگو برای که در سینه می تپد دل خونم ؟

گرفته است  تبی عاشقانه زندگیم را

من از تباربهارم تبر نزن به درختم

اگر چه برده خزان بی بهانه زندگیم را

نمیرسم به تو دریا من آن رها شده رودم

که کشته خاطره ات وحشیانه زندگیم را

صدای خش خش برگ است وشیون است وسکوت

به باد داده همین یک ترانه زندگیم را

دعا نکرد مرا رفت وحلقه ی تسبیح

گسست وریخت کسی دانه دانه زندگیم را .

 شاعر( باد بی حوصله)

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1390ساعت 3:58  توسط منصور میرشکاک  | 

 

دوستت دارم ای پرنده ی درد

که می بری ازاین روستا

تا آن روستاصدای مرا

ای بغض سالیان دور

در بیشه های از یاد رفته ی چشمانم

هیچ ماهی کامل نمی شود

غرور مرده است

ودست ها 

پیش از داس ها زنگار بسته اند

بوی لا شه ی پلنگ

ارتفاع کور آسمان را پر کرده است

کرکسی بر پیشانیم منقار می کوبد

ماری به دور زانوانم می خزد

گرازی پهلویم را می شکافد

کفتاری خرخره ام را میجود

مورچه ای پلکم را می رباید

وتو از کنار خانه ی من میگذری

ماه از محاق بر آمده است

ومن دیگر من نیستم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 11:44  توسط منصور میرشکاک  | 

 

خواهرانم گرسنه اند

برادرانم گرسنه اند

ای کاش خورشید قرص نانی می بود

تا میانشان قسمت کنم.

سال۱۳۶۷

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 1:17  توسط منصور میرشکاک  | 

اعتراف

تقدیم به علی حیدری زاده

با لهجه مرگ

به زبان تپانچه

از انگشت های مضطرب خود

سخن میگویم

وشقیقه هایم که پر از وسوسه ی بودنند

ضربان قلب دروغگویم را

تکرار میکنند ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 20:25  توسط منصور میرشکاک  | 

 

گندمزار

با جامه ی طلایی خود

 می رقصد

وباد نام تو را

در گوش داس ها زمزمه میکند

در نهایت سوگواری

روبروی من ایستاده ای

با چشمهایی که از خدا دزدیده ای

اوراق کاهن روحم را ورق میزنی

و نمی آیی

فردا می آید و نمی آیی....

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 23:39  توسط منصور میرشکاک  |